نگاهی به فعالیت‌های "جبار باغچه بان" در یکصدمین سالگرد تئاتر کودک و نوجوان

نگاهی به فعالیت‌های “جبار باغچه بان” در یکصدمین سالگرد تئاتر کودک و نوجوان

تبریز آرت | ویکی آرت / علی رحیمی

جبار عسگرزاده (جبار باغچه بان ۱۹ اردیبهشت ۱۲۶۴-۴ آذر ۱۳۴۵) در سال ۱۲۶۴ هجری شمسی در شهر ایروان پایتخت کنونی جمهوری ارمنستان دیده به جهان گشود. پدرش رضا شاطر که به خاطر اوضاع بد اقتصادی آن زمان، شهر آباء و اجدادی خود تبریز را رها کرده و در جست وجوی لقمه ای نان به ایروان رفته بود در نقل روایات و اشعار و داستان های عامیانه مهارت زیادی داشت.

نکوداشت مردی که از هیچ تلاشی برای تعلیم و تربیت فرو گذار نکرد

اگر همسو با دیدگاه صاحب نظران، دوران کودکی را یکی از مهمترین ادوار فرهنگسازی و تحول آفرینی شخصی و اجتماعی بدانیم، بی شک نام “جبار باغچه بان” به عنوان یکی از تاثیرگذارترین شخصیت ها در حوزه کودک و نوجوان همواره بر بدنه این مرز بوم ثبت و ماندگار است. بزرگ مردی که از بدو ورود به ایران تا آخرین لحظات زندگی همواره در تکاپو برای ارائه راهکاری مناسب، خلاق و پیشرو در مسیر تعلیم و تربیت کودکان بود.

تاسیس اولین کودکستان و اولین مدرسه ناشنوایان، اولین نمایش و نمایشنامه کودک و نوجوان و ارائه راهکارهایی برای کمک به درک مفاهیم آموزشی آن هم در دورانی که نه دولت برنامه هدفمندی در کشور برای این موضوعات مدنظر داشت و نه مردم شناختی از آن داشتند بی شک مهر تاییدی بر توانمندی های او هستند.

جبار عسگرزاده معروف به جبار باغچه بان

جبار عسگرزاده معروف به جبار باغچه بان

شروع با ابتکار وخلاقیت

باغچه بان در کتاب “زندگینامه جبار باغچه بان به قلم خودش” در این خصوص می نویسد:  کودکستان نیازمند قصه ها و سرودها و نمایشنامه‌ها و بازی‌ها و خلاصه فرهنگ مخصوص به خودش است. در آن زمان نه فقط کسی از وجود آنها خبر نداشت، بلکه در نظر مربیان فاضل نیز این قبیل چیزها معنی نداشت و آن‌ها را ناقابل و زائد و هرزه می‌دانستند… (۸۵)

بهره مندی از توان تئاتر در مسیر آموزش در دورانی که به قول خود او اولیای اطفال این قبیل کارها را خلاف اخلاق و ادب می دانستند یکی از مهمتربن روشهای ابتکاری او بود که می توانست به وسیله آن از طریق مشاهده وقایع و حوادث، یادگیری کودکان را کاملتر کند. موضوع بدیعی که بسان هر کار ابتکاری دیگر به نظر از همان ابتدا با انتقادات زیادی روبرو بود و کارشکنی های زیادی بر حاشیه آن سوار شد.

او در این خصوص می نویسد: «اولیای اطفال هرگز راضی نبودند جگرگوشه‌هایشان با آن ها ارتباطی داشته باشند و طرز فکر مربیان نیز همین‌گونه بود. این امر مانع جمع‌آوری و تدوین این فرهنگ کودکانه می شد. برای بچه‌های شیراز شعرهای کودکانه و نمایشنامه ها نوشته و با چاپ سنگی به چاپ رساندم… بچه های شیراز سرودهای کودکانه نداشتند.

روی آهنگ‌های آسان و مناسب شعر گذاشته و برایشان سرودهای کودکانه به وجود آوردم. بچه‌ها در نمایشنامه ها و بازی‌های کودکستانی، ضمن تحصیل و تعلیم، باید با دنیای جانوران آشنا شوند و فی‌المثل صدا و رفتار و شکل آنها را تقلید کنند. ولی اولیای اطفال این قبیل کارها را خلاف اخلاق و ادب می دانستند و نمی خواستند بچه‌هایشان به‌جای دعای «زاد المعاد»، داستان سرمه کشیدن خانم خزوک را با دم عسل آلوده آقاموشه بشنوند، یا صدای عو عو کردن سگ و میو میوی گربه را از خود دربیاورند؛ بنابراین با چنان وضع و شرایط دشواری، قبول چنین مسئولیتی جرئت فوق‌العاده و اعتماد به‌ نفس نیاز داشت» (همان، ص ۱۳۴).

با همه این دشواری ها جبار باغچه بان در سال ۱۲۹۸ اولین نمایش کودک و نوجوان ایران با نام «خرخر» را با تشویق میرزا آقاخان مکافات رئیس هیئت مدیره حزب تجدد در مدرسه احمدیه مرند به روی صحنه برد.

باغچه بان پس از موفقیت در اجرای اولین نمایش، تلقین تاثیر شگرفی که تئاتر می تواند بر مخاطب داشته باشد بر سایر همکاران و در کنار آن جلب نظر مردم، این شیوه را با قدرت بیشتری دنبال کرد. به نحوی که پس از انتقال به تبریز در سال ۱۲۹۹ و حضور در مدرسه دانش، در کنار خدماتی همچون مبارزه با کچلی، اهدای لباس به دانش آموزان با هزینه شخصی، تامین مداد و دفتر شاگردان، تهیه تخته سیاه و گچ (که در آن زمان نامرسوم بود)، ساخت چرتکه رنگی، ایجاد زبان مصور برای کودکان ناشنوا، برگزاری کلاسهای مبارزه با بی سوادی دختران و …، در مسیر فرهنگ سازی عمومی، تئاتر را از مدارس بیرون برد و در معرض دید عموم گذارد. نگارش و اجرای نمایشنامه «فداکار معلم»، «حیات معلمین»، ارکک خالاقیزی، شیخ شامل و دایر کردن جمعیت تئاتر با همکاری نخبگان تبریز در سال ۱۳۰۲ از جمله خدماتی بود که او در این دوران در حوزه تئاتر انجام داد.

 ویژگی های قابل تامل نمایشهای اجرایی باغچه بان تبحری بود که او در بخشهای مختلف از جمله نمایشنامه نویسی، نگارش شعر و سرود، طراحی دکور، طراحی ماسک های حیوانی، طراحی انواع شکلک و چهره ها، موسیقی، طراحی لباس و… از خود نشان داد. او در کتاب «روشنگر تاریکی ها» در این خصوص می گوید: «با توجه به اینکه هیچ گونه وسایل تربیتی برای کودکان از قبیل کاردستی، بازی، نمایشنامه، سرورد، شعر، قصه و غیره در ایران وجود نداشت. من به ابتکار خودم این وسایل که مورد نیاز بود به شکلی حتی غنی تر از آنچه که امروز رایج است با دست و فکر و قلم خود تهیه کردم. با استفاده از قصه های عامیانه که از بچگی به یاد داشتم برای بچه ها نمایشنامه و شعر و سرود چیستان ساختم. برای کار نمایش ماسک انواع حیوانات و حشرات را تهیه کردم. من به جرات اطمینان ادعا می کنم که کارهای آن روز من امروز هم قابل رقابت نیست. خوشبختانه خاصیت هزار پیشگی من که از هر نوع استعداد نمونه ای در من وجود داشت به کمکم آمد. از آن جمله علاوه بر معلمی استعداد شاعری و ذوق نقاشی داشتم. روزنامه نویس بودم، هنرپیشگی می دانستم. قناد بودم و … قسمت بزرگی از توانایی خود را در این زمینه مدیون پدرم بودم. بنایی، گچ بری و قالبکاری و مجسمه سازی را از او آموخته بودم. مثلا می توانستم برای بچه ها در قالب موش و زنیور و مرغ طرح هایی بسازم که کودک بتواند هم به راحتی راه برود و هم مانند خروس لاری بال بزند و بجنگد. دکوراسیون صحنه های نمایشی بچه ها را نیز خود ترتیب می دادم. کسانیکه نمایش های مرا در تبریز، شیراز و تهران دیده اند شاهد این مدعا هستند (ص ۸۷).

شهرت، محبوبیت وهجرت

بینش خلاقانه و تلاشهای خیرخواهانه این استاد شهیر خیلی زود مردم تبریز را مجذوب و او را محبوب عام و خاص کرد تا آنجا که حتی فرهنگیان آذربایجان پیشنهاد حمایت برای نامزدی وکالت مجلس را به او دادند. موضوعی که عشق به درس و تعلیم مانع از تحقق اش شد. باغچه بان در سال ۱۳۰۶ با وجود همه افتخارات، مورد غضب دکتر محسنی رئیس فرهنگ وقت آذربایجان قرار گرفت و به انحلال باغچه اطفالش منجر شد. این بی مهری منجر شد تا او عطای تبریز را به لقایش ببخشد و ترک دیار کند. لذا در سال ۱۳۰۶ به دعوت ابوالقاسم خان فیوضات رئیس اداره فرهنگ فارس به شیراز رفت و با وجود فشارهایی والی این شهر از همان بدو ورود، کودکستانی را در این شهر تاسیس و از همان ابتدا اجرای نمایش را در دستور کار قرار داد.

باغچه بان برای درک بهتر تئاتر ابتدا یک صحنه چوبی در گوشه ای از باغ بزرگ کودکستان طراحی کرد و نمایش های «شیر باغبان»، «گرگ و چوپان»، «آتشدان زرتشت» و «خانم خزوک و موشک پهلوان» را به اجرا در آورد. استقبال مردم و مسئولان از نمایشها باعث شد تا او در سال ۱۳۰۸ گام دیگری را در مسیر تحول آفرینی تئاتر کودک و نوجوان بردارد. در این سال نمایشنامه «گرگ و چوپان» که به عنوان پیشگام نمایشنامه‌نویسی برای کودکان پیش‌دبستانی شناخته شده است توسط مطبعه سعادت و برای نمایش در کودکستان ها و قرائت شاگردان مبتدی به چاپ رسید.

در این نمایشنامه که بر پایه یک داستان کهن با درون مایه دشمنی گرگ و گوسفندان نوشته شده است؛ نویسنده، نخست فضای صحنه را توصیف می‌کند تا گرگی به گله نزدیک می شود. سگ و چوپان به سوی او می روند. یک گرگ دیگر هم از راه می رسد. آنها با سگ گلاویز می شوند. سگ را شکست می دهند و گله را می درند. اما در پایان نمایشنامه ناگهان چوپان از خواب می پرد و روشن می‌شود که همه اینها را خواب دیده است.

در سال ۱۳۱۱ دومین نمایشنامه او با عنوان «خانم خزوک» در مطبعه سعادت به چاپ رسید. خانم خزوک داستان سوسکی سیاهی را روایت می کند که می خواهد با آقا موشه عروسی کند. نمایشنامه در شش پرده نوشته شده است. مجلس نخست، تک‌گویی خانم خزوک است که یک شاهی پیدا کرده و نمی داند با آن چه بخرد.‌ مجلس دوم از صحنه ای آغاز می شود که خانم خزوک روبان خریده است و در خانه، آینه به دست با خودش حرف می زند. در مجلس سوم گاو، شخصیت دیگر این نمایش، وارد صحنه می شود. گاو می آید که او را به عروسی ببرد. اما پس از پرسش و پاسخ فراوان، خزوک پیشنهاد گاو را نمی پذیرد. در پی او جانوران دیگر همچون غوک و خر و زنبور به صحنه می آیند. پرسش و پاسخ ها تکرار می شود تا سرانجام در پرده ششم، خزوک می‌پذیرد که با زنبور به عروسی آقاموشه برود.

او در همان سال سومین و آخرین نمایشنامه کودک خود «پیر و ترب» را نیز به کوشش میرزا مصطفی اسدالله خوانساری در مطبعه سعادت به چاپ رساند. این نمایشنامه برگرفته از یک افسانه روسی است و داستان پیرمردی را روایت می کند که می خواهد تربی را که کاشته از دل زمین بیرون بیاورد، اما توانایی این کار را ندارد. خانواده اش به یاری او می آیند. سرانجام گربه و سگ هم به آن‌ها کمک می کنند و پشت همدیگر را می گیرند تا ترب از خاک درمی آید.

باغچه بان پس از انتشار این کتاب در همان سال به منظور تاسیس یک دبستان مرکزی برای کودکان سراسر کشور، ترویج روش ابتکاری آموزش الفبا، آموزش کرو لالها، دایر کردن تربیت آموزگار برای مدارس عادی و ناشنوایان به تهران مهاجرت کرد. او در تهران با وجود مشغله های زیادی که در مسیر نوآوری در تعلیم و تربیت کودکان داشت از تئاتر دست نکشید و «جهانگیر لیک» را در سال ۱۳۱۴ در شیراز و «عشق بی ناموس» را در سال ۱۳۱۷ در تبریز به روی صحنه برد.

نگاهی به فعالیت‌های "جبار باغچه بان" در یکصدمین سالگرد تئاتر کودک و نوجوان

یادگار و میراث

جبار باغچه بان سرانجام در حالی در چهارم آذر سال ۱۳۴۵ چشم از جهان فرو بست که نام او نه فقط به لحاظ اجرای اولین نمایش کودک و نوجوان بلکه به خاطر آغازگری او در نمایشنامه نویسی کودک، سرودن اشعار نمایشی، همسرایی اشخاص، آهنگسازی، ماسک سازی، تن‌پوش‌های عروسکی، صحنه‌پردازی، بازیگری و سرودخوانی کودکان و سکو سازی به عنوان پدر تئاتر کودک و نوجوان در کشور ثبت شد.

امسال به پاسداشت تلاشهای ایشان یکصدمین سالروز تئاتر کودک و نوجوان را جشن می گیریم تا نکوداشتی باشد برای مردی که از هیچ تلاشی برای تعلیم و تربیت فرو گذار نبود:
«من در نیم قرن تلاش خود، همیشه از پشتیبانی مردم برخوردار بوده ام. اما بارها هم بر اثر کارشکنی برخی از متنفذین، به زمین خورده ام. هیچ وقت از زمین خوردن نترسیده ام. به خود گفته ام: زمین خوردن هم در شان پهلوان است. اگر از زمین خوردن می ترسی اصولا نباید کشتی بگیری. هر بار که زمین خورده ام برخواسته ام و مصمم تر و امیدوارتر از گذشته به راه خود ادامه داده ام. تا آن مدرسه یک اتاقه و بی میز و نیمکت و تخته سیاه را که در سال ۱۳۱۲ در یکی از کوچه های محله سنگلج تاسیس کرده بودم به اینجایی که امروز می بینی برسانم» (۳-۹۵)

نگاهی به فعالیت‌های "جبار باغچه بان" در یکصدمین سالگرد تئاتر کودک و نوجوان

منابع:

۱- زندگینامه جبار باغچه بان به قلم خویش (۱۳۵۶)، جبار باغچه بان، تهران: ارژنگ
۲- روشنگر تاریکی ها (۱۳۸۹)، جبار باغچه‌بان و همسرش، تهران: چیستا
۳- سالشمار زندگی، فعالیت ها، خدمات و درباره های جبار باغچه بان (۱۳۹۵)، محمد نوری، تهران: دفتر فرهنگ معلولین



محمدامین دوازده سالی مشغول عکاسی بوده. او علاقه‌ی زیادی به ادبیات و موسیقی دارد.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *