رام کردن زن گستاخ و مغرور

داستان کوتاه (۴): رام کردن زن گستاخ و مغرور

تبریز آرت | ویکی آرت / ترجمه: زینب شهبازی

داستان کوتاه شماره ۴: رام کردن زن گستاخ و مغرور
اقتباس از یکی از داستانهای ویلیام شکسپیر
اثر چارلز و ماری لمب

در ابتدای نمایش کمدی تحت عنوان رام کردن زن گستاخ که برای اولین بار در سال ۱۵۹۴ اجرا شد، شخصی بنام پتروچیو اهل ورنا به دنبال یافتن زنی ثروتمند برای خود هست که با او ازدواج کند. او با دختری بنام کاترین ازدواج می کند. دختری بداخلاق و تندخو از خانواده ثروتمندی از پادو. پتروچیو هیچ اعتنایی به رفتارهای گستاخانه کاترین نمی کند،از بدخلق کردن او لذت می برد و در نهایت موفق می شود که او را به زنی مطیع و فرمانبردار تبدیل کند. پتروچیو در مراسم جشن عروسی شان با کاترین بدرفتاری می کند و از خوردن غذاهای رنگارنگی که پدر کاترین برای عروسی تدارک دیده،امتناع می ورزد. در این داستان اقتباسی،پترو چیو و کاترین بعد از سفری طولانی و خسته کننده با اسب، هم اکنون به خانه خود می رسند.

پتروچیو با مهربانی و ملاطفت هرچه تمام تر ورود کاترین را به خانه اش خوش آمد گفت ولی بر آن شده بود که کاترین حق ندارد آن شب نه شام بخورد و نه استراحت کند.

میز شام چیده شده بود و شام بزودی کشیده شد،پتروچیو طوری وانمود کرد که داخل غذا یک چیز چندش آوری پیدا کرده، بلافاصله گوشت را روی کف زمین ریخت و به خدمتکارها دستور داد تا آن را از جلوی چشمش بردارند.هانطور که گفت او این کار را به خاطر عشق و علاقه اش به کاترین انجام داد تا مجبور به خوردن گوشت نیم پز نشود. کاترین وقتی که خسته و بی شام رفت بخوابد،باز پتروچیو طوری وانمود کرد که در رختخوابش چیز بدی یافته است. با این بهانه لحاف ها را به اطراف اتاق پرت کرد طوریکه کاترین مجبور شد روی صندلی بشیند. اگر کاترین می خوابید، با سرو صدایی که شوهرش بخاطر فراهم کردن رختخواب نامناسب برای همسرش به راه انداخته بود، بیدار می شد.

روز بعد پتروچیو به همین رفتارش ادامه داد. او با کاترین با محبت حرف می زد ولی موقعی که کاترین داشت سعی می کرد تا غذایش را بخورد،دوباره پتروچیو فکر کرد که در غذاهایی که جلوی کاترین گذاشته شده،چیز چندش آوری هست. از اینرو تمام صبحانه را از جلوی او برداشت و روی زمین پخش و پلا کرد،همان کاری که روز قبل هنگام خوردن شام انجام داده بود. کاترین،آن کاترین مغرور،مجبور شد تا از خدمتکاران پنهانی تقاضای غذا کند،ولی آنها از قبل اوامرشان را از پتروچیو گرفته بودند و در جواب گفتند که بدون امر ارباب شان نمی توانند کاری کنند.

کاترین با خودش گفت:«اوه،خدای من!آیا با من ازدواج کرد تا مرا گرسنه نگه دارد؟مردم فقیر به در خانه پدرم می آیند و ما به آنها غذا می دهیم. ولی مرا که تا حال از کسی خواهشی نکرده ام،گرسنه و بی خواب نگه می دارد.مرا با صدای فریادهایش بیدار میکند و غذا میدهد. آنچه که مرا بیشتر عصبانی می کند این است که او اسم این کارش را عشق تمام عیار می نامد.»

با ورود پتروچیو به اتاق، افکارش به هم ریخت. او برایش یک تکه گوشت آورده بود وگفت «حال کیت من چطور هست؟ میبینی عشقم،چقدر به فکر تو هستم.گوشت تو را خودم پخته ام. مطمئنم که این محبت من لایق سپاس گذاری هست. چیه؟ نمیخوایی چیزی بگی؟ پس گوشت دوست نداری و تمام زحمتی که برایت می کشم،همه باد هواست؛ پس به خدمتکاران دستور داد تا غذا را ببرند.

گرسنگی شدید بر غرور کاترین غلبه کرد و با اینکه بسیار عصبانی شده بود ،گفت: «خواهش می کنم غذا را نبرید.»

ولی پتروچیو دلش می خواست که او را بیشتر از این مطیع خود کند و در جواب گفت: «از ناچیزترین خدمت سپاسگزاری می شود،و تو باید قبل از دست زدن به این غذا از من تشکر کنی.»

سپس کاترین با دشواری گفت: «ممنونم،قربان.»


چنانکه از فعالیت های داوطلبانه «تبریزآرت» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

حمایت مالی




پاسخی بگذارید