رومئو و ژولیت از مجموعه داستانهای ویلیام شکسپیر

تبریز آرت | ویکی آرت / ترجمه: زینب شهبازی

رومئو و ژولیت | Romeo and Juliet
از مجموعه داستانهای ویلیام شکسپیر | Written by William Shakespeare

داستان رومئو و ژولیت (اثر سال ۱۵۹۵) یکی از مشهورترین داستانهای تراژدی ویلیام شکسپیر می باشد.

داستان در شهر ورونا رخ می دهد، و موضوع آن دو جوان عاشق به نام های (رومئو مونتاگو و ژولیت کپیولت) است که مخفیانه با هم ازدواج می کنند و علت آن این است که خانواده هایشان با هم دشمنی دیرینه دارند. فرایر لورانس،کشیش محترم و دوست داشتنی است که ازدواج آنها را تأیید می کند و امیدوار است که با ازدواج این دو جوان، دشمنی دیرینه بین این دو خانواده خاتمه یابد. اما ازدواج پنهانی این دو خیلی زود فاجعه به بار می آورد. رومئو پسر عموی ژولیت یعنی تی بالت را در جنگ میکشد و مجبور به ترک ورونا به سمت مانتوا می شود. پدر ژولیت که از ازدواج دخترش با رومئو اطلاعی ندارد، ترتیب ازدواج او را با کنت پاریس فراهم می کند.ژولیت یک روز قبل از آن که فکر می کند با پاریس ازدواج خواهد کرد، فرایر لورانس به او مقداری داروی خاص می دهد تا موجب خوابیدن او به مدت بیست و چهار شود. از اینرو خانواده ژولیت گمان می کنند که او مرده و او را به قبرستان خانوادگی شان می برند تا در آنجا دفن کنند. ژولیت پس از اینکه از خواب طولانی بیدار می شود، رومئو از راه می رسد و او را با خودش می برد. در این چکیده داستان، رومئو خبر مرگ ژولیت را می شنود قبل از اینکه پیام فرایر لورانس مبنی بر گفتن حقایق به دست او برسد.

مرگ رومئو و ژولیت
زمانی که رومئو پی برد که همسرش مرده و با هیچ بوسه دوباره نمی توان او را به زندگی برگرداند. دستور داد تا برایش اسبی تدارک دیدند تا اینکه بتواند همان شب به شهر ورونا برود و بانویش را در قبر ببیند.

وقتی که افکار پلید به سراغ این مرد بیچاره آمد، وی مرد فقیر دارو فروشی را که اخیرا در مانتوا دیده بود، بخاطر آورد. او ابتدا در مانتوا سراغ این مرد داروفروش رفت و از او مقداری زهر خرید. وقتی رومئو در ازای خریدن زهر مقداری طلا به این مرد فقیر دارو فروش داد، آنگاه مرد داروفروش شک و شبهه اش را کنار گذاشت و زهر را به او فروخت و گفت که این زهر قدرت کشندگی بسیار سریعی دارد و به محض قورت دادن آن، تو را از پای در می آورد.

بعد از خریدن زهر،رومئو رهسپار شهر ورونا شد تا با محبوبش در قبر ملاقات کند و با خوردن این زهر در کنار او دفن شود. رومئو در نیمه های شب به شهر ورونا رسید و حیاط کلیسا را که در وسط آن قبرستان خانوادگی کپیولات قرار گرفته بود، پیدا کرد. او با خودش یک فانوس و مقداری ابزار آلات آورده بود و همین که خواست در قبر را بشکند و باز کند با شنیدن صدایی که او را «مونتاگوی پلید» خواند، از کار ایستاد و همان مرد به او دستور داد که دست از انجام این کار غیرقانونی اش بردارد.

او کنت پاریس بود که در این وقت شب وارد حیاط کلیسا شده بود تا بر سر مزار ژولیت گل بگذارد. او نمی دانست که رومئو برای چه به آنجا آمده ولی می دانست که او از خانواده مونتاگوست و با خانواده کپیولات دشمنی دیرینه دارند؛ او با خود اندیشید که رومئو اینجا آمده تا بلایی سر جسد ژولیت بیاورد. از اینرو با خشم دستور داد تا کارش را متوقف کند و او را جنایتکار خطاب کرد تا طبق قوانین به محازات مرگ باید برسد.

رومئو از او خواست که رهایش کند و هشدار داد که موجب عصبانیت او نشود.او مرگ تیبالت را برای پاریس تداعی کرد که در آنجا دفن شده بود. اما پاریس به هشدارهای او گوش فرا نداد و تمام تلاشش این بود که او را به عنوان جنایتکار دستگیر کنند. سرانجام بعد از بگو مگوها بین شان جنگ در گرفت و رومئو توانست او را از پای در آورد.

هنگامی که رومئو دید کنت پاریس کشته شده است، او را روی دستانش گرفت و گفت که در قبر ژولیت او را دفن خواهد کرد. در قبر را بازکرد، محبوبش در درون قبر با زیبایی هر چه تمام تر همانند کسی که مرگ هیچ قدرتی برای تغییر دادنش ندارد، خفته بود.چهره او به همان اندازه تازه و شاداب مانده بود که وقتی خوابش می برد. در نزدیکی قبر ژولیت قبر تیبالت بود. رومئو با دیدن قبر تیبالت، برایش طلب آمرزش کرد و بخاطر ژولیت او را پسر عمو نامید و گفت که بزودی انتقام او را نیز از دشمن خواهد گرفت.

حال رومئو با محبوب خویش آخرین وداع اش را کرد و بر لبهایش بوسه زد. سپس زهری را که از دارو فروش خریده بود، به حلق خود ریخت و قورت داد. این عمل او واقعا” کشنده بود، برخلاف مایعی که ژولیت نوشیده بود، حال تاثیر نهایی دارو تقریبا” مشاهده می شد. ….

فرایر لورانس، کشیش کلیسا، حال پی برد که نامه هایی که وی به شهر مانتوا می فرستاد، از بدشانسی هیچکدام به دست رومئو نرسیده بود. بنابراین، فرایر خودش با ابزار آلات و یک فانوس به حیاط کلیسا آمد تا ژولیت را از قبر آزاد کند. اما فرایر از دیدن فانوس روشن در قبرستان کپیولات بسیار حیرت زده شد و در نزدیکی قبرستان، شمشیر و خون دید و رومئو و پاریس را دید که بی جان آنجا کنار هم دراز کشیده اند. قبل از اینکه فرایر بفهمد که این اتفاقات چگونه رخ داده، ژولیت از خواب طولانی مدت بیدار شد و فرایر را دید که در کنار او ایستاده و به یاد آورد که کجاست و چرا آنجاست و سپس فورا” به دنبال رومئو گشت.

با شنیدن صدایی فرایر از ژولیت خواست تا از آن جایگاه مرگ و خواب غیر طبیعی خارج شود، زیرا یک قدرت ماورایی تمام برنامه هایشان را بهم زده بود و سپس فرایر به دلیل وحشت زده شدن از شنیدن آن صدای غیرطبیعی از آنجا پا به فرار گذاشت.

هنگامی که ژولیت جام زهر را در دست معشوق واقعی اش دید، گمان کرد که آن زهر سبب مرگ معشوقش شده است. اگر رومئو آن زهر را اصلا” نخورده بود، او آن زهر را می خورد. ژولیت لبهای رومئو را بوسید تاببیند که آیا هنوز زهر بر روی لبهایش مانده است یا نه. سپس با شنیدن صدای مردمی که به سمت او می آمدند، فورا” چاقویی را که همیشه به همراه داشت،بیرون کشید و با آن ضربه ای به خود زد و در کنار رومئو افتاد و حیات را بدرود گفت.

لینک کوتاه: tabrizart.com/?p=12613

چنانکه از فعالیت های داوطلبانه «تبریزآرت» و مطالب منتشر شده در سایت آن بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

حمایت مالی




پاسخی بگذارید